۱۳۹۰ مهر ۴, دوشنبه

بازنده اعلام شدن سپاهان در زمان مدیریت امام زمان بر کشور!


سرانجام رای کنفدراسیون فوتبال  آسیا در پیوند با استفادهِ سپاهان اصفهان از بازیکن دواخطاره اش - رحمان احمدی - در برابر حریفِ قطری اعلام شد و تیم اصفهانی، با همهِ شایستگی اش سه بر صفر بازنده اعلام شد، تا بدینگونه هم بازیِ یک بر صفر برده اش و هم  تقریبن همهِ امیدهایش بر باد رود! 
اگر ابتدا به ساکن به این قضیه نگاه کنیم شاید بنظر برسد که اتفاق چندان خطرناکی رخ ندادن است. زیرا باخت و اشتباه و گاهی محرومیت نیز بخشی از زندگیِ ورزشی است و می دانیم و می بینیم که در دیگرِ جوامع نیز حادث می شود. اما، مسئلهِ مهم در این جاست که انگار این اتفاقات در عرصهِ ورزش کشور ما به قاعده ای روزانه تبدیل شده است! 
بیاد بیاوریم که:
- سپاهان سه بر هیچ بازنده اعلام شد. زیرا مدیریت در فدراسیون فوتبال شباهت زیادی به مدیریت در عرصهِ اقتصاد کشور و آن اختلاس بزرگ دارد!
-  درست همین «اشتباه»، حدود سه ما پیش برای تیم ملی امید هم رخ داد. 
- سه سال پیش با یک «اشتباه» دیگر استقلال نتوانست در لیگ قهرمانان شرکت کند و به همتِ «اشتباه» مسئولان محر وم شد. چرا که مدیران خوابشان برده بود!
- طهماسبی و کشتی گیرِ دیگری در رده ی ملی، برای جمهوریِ آذربایجان کشتی گرفتند.  زیرا انگار مدیریت تامین زندگی قهرمانانِ ملی بخشی از وظیفهِ سازمان ورزشِ آن زمان و وزارتِ ورزش و نوجوانانِ امروز نیست.
- 4 تن از بهترین فوتسالیست هایمان با پذیرش تابعیت قطر به ابواب جمعی آنها پیوستند!
- برای مدت زمانی تیم ملی فوتبال ایران از سوی فیفا معلق اعلام شد!
- محرومیت پی در پی وزنه برداران ، بهمت ریاحی و حسین رضا زاده و دیگر دست اندرکاران فدراسیون وزنه برداری! 
- نرسیدن تفنگ های تیراندازی به تیم ملیِ تیراندازی ایران در مسابقات استرالیا. 
- فرستادن بوکسور بدون دستکش بر روی رینگ آن هم در هنگام برگزاریِ مسابقات المپیک و پخش مستقیمِ جهانی. 
- دزدی از شبکه های ورزشیِ جهان و پخش غیرقانونیِ مسلبقات بدونِ  هیچ شرم و پاسخگویی ! 
- محرومیت تیم ملی فوتبال بانوان ایران بدلیل نامناسب و غیر ورزشی بودن لباس های بازیکنان! 
- آموزش دروغگویی و تمارض به ورزشکارانی که با ورزشکاران اسرائیلی هم قرعه می شوند و در مسابقات با هم برخورد می کنند. 
- انتقالِ کارشناسی نشدهِ تیم های لیگ برتری به شهرستان ها، مانند پاس و پیکان، که نتیجه آن نابودیِ تدریجیِ این باشگاه های ریشه دار بود. چرا که احتمالن آخوند و یا سرداری برای بودجهِ این باشگاه ها کیسه دوخته بودند!
- تعیین بی خردانهِ سقف قرارداد دستمزد بازیکنان!
- تعیین سقف سنیِ مربیان که استهزای جهانی را برانگیخت!
- پادگانی کردن عرصهِ فوتبال با قانون من درآوردی و قرون وسطاییِ «منشور اخلاقی» !

- ایجاد فضای نا امن و غیرورزشی برای کشورهایی که با «جمهوری اسلامی» - و نه با مردم ایران - اختلاف مذهبی دارند همانند عربستان و بحرین و....

آن چه در بالا گفته شد و بسیاری دیگر که می شود گفت و دید، همه و همه حاصلِ «اشتباه» مدیریتیِ دستگاه ورزشِ کشوری است که رئیس جمهورِ شیرین مغزش از سال ها پیش اعلام کرده است که مدیریت آقا امام زمان بر سرمان سایه افکنده و نه تنها کشور ما که کل جهان را مدیریت می کند! و همچنین ولیِ فقیهش نایبِ برحقِ حضرت مهدی است که بنا بگفتهِ مصباح
یزدی هایش، فصل الخطاب است و جایگاهی ملکوتی -  الهی دارد!
سپردنِ سکان فدراسیون فوتبال به آدم هایی از جنسِ کفاشیان، تاج و علی آبادی بهمان اندازه مدبرانه است که سپردنِ باشگاه پرطرفدار پرسپولیس به پاسدار رویانیان! 
روزگاری علی کریمی حرفی زد که پس لرزهِ آن، سه سال تمام از بهترین سال های فوتبالیش را به چالش کشید. علی کریمی در آن مصاحبهِ معروفش گفت: که این فدراسیون(منظور فدراسیونِ کفاشیان و اعوان و انصارش که همگی بهمت احمدی نژاد بر سرِ کار آمدند) در طولِ این 10 سال ضعیف ترین عملکرد را داشته است!
باید گفت که علی کریمی در این باره اشتباه کرد؛ همهِ راهبران فدراسیون فوتبال و دیگر فدراسیون های ورزشی در طول این 32 ساله جزو بی کفایت ترین های ورزش این کشور بوده اند. زیرا همهِ آن ها دست نشانده و تحتِ امر مستقیم مسئولین ضدِ ملی جمهوریِ اسلامی بوده اند و نه چیز دیگر!
 آنان بهیچ وجه صلاحیت حرفه ای ادارهِ امور ورزش و جوانان را نداشته و ندارند و بیش از آن که در اندیشهِ راهگشایی و تامین اسبابِ کارِ پیشرفت در زمینهِ ورزش  باشند، در فکرِ جیب خود و حفظ جایگاه و مقامشان بوده اند!
وگرنه چگونه ممکن است که آدم های عاقل چندین بار از یک سورخ گزیده شوند؟
آیا این سیستمِ مدیریتی و ادارهِ جامعه همانی است که آقای رئیس جمهور بارها بر آن تاکید داشته و نه تنها برای ایران که برای ادارهِ جهان نیز نسخه می پیچید؟
  او معتقد است که آقا امام زمان کشور ما و جهان را مستقیمن مدیریت می کند!




* بعد التحریر: در کشوری که به آسانی هزاران میلیاردش را برباد داده و آب از آب تکان نمی خورد، عرصهِ ورزشی اش که دیگر جایگاهی از اهمیت ندارد که مسئولینش بخواهند برای آن دل بسوزانند!


در رابطه با ورزش لینک های زیر رابخوانید:


انقلاب فوتبالی
یک پیشنهاد: انقلاب فوتبالی
اولین دربی بعد از پرواز ابدی حجازی / دلمان برایت ت...

۳ نظر:

ناشناس گفت...

داستان همیشگیه گوز و شقیقه

دوغ پسرِ دوشاب گفت...

دوست عزیز
بنظر می رسد که شما از قدرت ربط دهیِ فعالی برخوردار نیستید که دریابید اگر ادعای دولت مردان ایران دربارهِ مدیریت امام زمان بر ارکانِ جامعه صحت داشته باشد(!) و تازه این مدیریت را بر جهان اعمال شده می دانند، کافی بود با یک رایانه دریابند که فلان بازیکن از نظر اخطارهای گرفته چه وضعیتی دارد و یا این که تاریخ نهایی ارسالِ لیست بازیکنان استقلال چه موقع است. آیا دستگاه عریض و طویل ورزش کشور که اینهمه نسبت به موی بازیکنان، خالکوبی و حتا چگونگیِ حرف زدن بازیکنان حساسیت نشان می دهد، نمی تواند وضعیت یک تیم ( حد اکثر 23 بازیکن) که باید در عرصه ی بین المللی شرکت کنند دقت کند تا اتفاقاتی شبیه به آنچه برای تیم های ملی امید، استقلال تهران و سپاهان اصفهان افتائ، تکرار نشود؟ از فدیم گفته اند که اگر خر از جاده ای که دست انداز و چاله چوله دارد یکبار بگذرد ، دفعات بعد از رفتنِ آن مسیر امتناع می کند. اما اینان برای یک اشتباه مشابه دست کم سه بار عمل کرده اند!
همهِ این ها نشان می دهد که خود متولیان امور در دستگاه ورزش از کاریزمای مدیریت بی بهره اند و باید در این راه از بزرگترشان ، امامِ زمان کمک بگیرند . که صد البته احمدی نژاد بعنوان رئیس دولت و مسئولِ وزارت ورزش و جوانان این مدیریت را بگردن مقامی بالاتر انداخته و شما هم می دانید که این مقامِ بالاتر کیست که کشور را و جهان را با هم مدیریت میکند!
لطفن اگر باز هم قدرت درکتان یاری نداد بفرمائید تا بزبانِ ساده تر ربط این «گوز» با آن «شقیقه» را برایتان توضیح دهم.

ناشناس گفت...

kheili bishtar has vali
mohemtarinash badbakht kardane ba estedadaye footballe
mese ali reza nikbakht...ye party raf footballo majoboor kardan kenar bezare..hamin nikbakht bood moghadamati jamejahani be oman gol zad min 90 ke berim jame jahani badesh ba gole nosrati
khak bar sare jomhooriye eslami

برگردان

Loading...

دوست و یا دشمن گرامی!

سپاس از آمدنت. چنانچه مایل باشی، خوشحال خواهم شد که باز هم بدیدارم بیایی. نشانی ام را در پیِ این نوشته خواهم نوشت تا در صورت تمایل در جای مناسبی نوشته و بخاطر بسپاری:
dughodushab.blogspot.com